محمد مهدى ملايرى

381

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

« كور » فارسى است . و گاهى كلمات فارسى پس از يك بار « دگرگونى » يك يا چند بار ديگر نيز دچار تغيير يا تحريف شده و از اصل خود دور تر افتاده‌اند . اين‌گونه كلمات را در صورتى مىتوان به اصل فارسيشان دست يافت كه صورتهاى مختلفهء آن‌ها از ميان نرفته باشد ، يا لااقل بتوان با پژوهش و جست‌وجو برخى از آن‌ها را به دست آورد . البته اين دسته از كلمات همه از نظر سادگى يا پيچيدگى يكسان نيستند ؛ بعضى دگرگونى آن‌ها كمتر و در نتيجه راه يافتن به اصل آن‌ها آسان‌تر ، و بعضى دچار تحريفهاى بيشترى شده‌اند و پيدا كردن اصل آن‌ها دشوارتر است . اينك به ترتيب چند نمونه از اين نوع كلمات را هم ذكر مىكنيم : « فينهء » نمدين قرمز رنگى را كه در سوريه و لبنان و مصر مردان بر سر مىگذارند ، و بالاى آن به شرابهء ابريشمين سياه رنگى آراسته است ، در حال حاضر به نام « طربوش » مىخوانند . طربوش تغيير يافتهء كلمهء ديگرى است كه در دوره‌هاى قديم‌تر اين كلاه را به آن نام مىخوانده‌اند ، و آن « شربوش » است « 1 » ، و شربوش معرب از « سرپوش » فارسى است « 2 » ؛ همچنان‌كه كفش راحتى را هم كه معمولا در خانه مىپوشند « بابوج » مىخوانند ، كه آن‌هم از « پاپوش » فارسى است . « 3 » و پوششى را هم كه بر پشت اسب مىانداخته و بيشتر بدن اسب را مىپوشانيده است « كنبوش » مىگفته‌اند كه آن‌هم معرب از « تنپوش » فارسى

--> ( 1 ) . در عنوان يكى از نامه‌هاى ابن الاثير ، از نويسندگان قرن ششم هجرى ، چنين آمده « كتاب كتبه الى الديوان العزيز النبوى ببغداد جوابا عن كتاب ورد منه مع رسولين احدهما مشربش ( اى يلبس الشربوش ) و الآخر معمم و على ايديهما تشريف الخلعة » ( رسايل ابن الاثير حررها و حققها انيس المقدسى ، بيروت ، 1959 ، ص 173 ) . ( 2 ) . تفسير الالفاظ الدخيلة فى العربية ، ص 49 . مؤلف كتاب الاشتقاق و التعريب شربوش را معرب سرپوش دانسته ( ص 38 ) ولى اصل آن را طربوش و اطاربوش نوشته و گمان كرده كه « طار » در فارسى به معنى « بالا » است و اين اشتباه است . هردو كلمه دو نوع تعريب از يك كلمه يا به عبارت ديگر تعريب متداخل است . ( 3 ) . تفسير الالفاظ الدخيلة ، ص 6 ؛ الاشتقاق و التعريب ، ص 38 .